السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

137

تفسير الميزان ( فارسي )

بگوششان بخورد تا سطح ماديت پائينش آورده ، معناى مادى جامدى برايش درست مىكنند ، ( عينا مانند كودك خاكنشين ، كه عاليترين شيرينى را تا با كثافت آغشته نكند نميخورد ) . البته آنچه از آقايان شنيدى ، در حقيقت تطور جديدى است ، كه يك فرضيه قديمى به خود گرفته ، چون در قديم نيز اشخاصى بودند كه تمامى حقائق دينى را بامورى مادى تفسير مىكردند ، با اين تفاوت ، كه آنها مىگفتند : اين حقائق مادى در عين اينكه مادى هستند ، از حس ما غايبند ، عرش ، و كرسى ، و لوح ، و قلم ، و ملائكه ، و امثال آن ، همه مادى هستند ، و لكن دست حس و تجربه ما بانها نميرسد . اين فرضيه در قديم بود ، لكن بعد از آنكه قلمرو علوم طبيعى توسعه يافت ، و اساس همه بحثها حس و تجربه شد ، اهل دانش ناگزير حقائق نامبرده را بعنوان امورى مادى انكار كردند ، چون نه تنها با چشم معمولى ديده نميشدند ، حتى با چشم مسلح به تلسكوپ و امثال آن نيز محسوس نبودند ، و براى اينكه يكسره زيراب آنها را نزنند ، و هتك حرمت دين نكنند ، و نيز علم قطعى خود را مخدوش نسازند ، حقائق نامبرده را بامورى مادى برگردانيدند . و اين دو طائفه از اهل علم ، يكى ياغى ، و ديگرى طاغيند ، دسته اول كه از قدماى متكلمين ، يعنى دارندگان علم كلامند ، از بيانات دينى آنچه را كه بايد بفهمند فهميده بودند ، چون بيانات دينى مجازگويى نكرده ، ولى بر خلاف فهم و و جدان خود ، تمامى مصاديق آن بيانات را امورى مادى محض دانستند ، وقتى از ايشان پرسيده شد : آخر اين عرش مادى و كرسى ، و بهشت و دوزخ و لوح و قلم مادى كجايند كه ديده نميشوند ؟ در پاسخ گفتند : اينها مادياتى غايب از حسند ، در حالى كه واقع مطلب بر خلاف آن بود . دسته دوم نيز بيانات واضح و روشن دين را از مقاصدش بيرون نموده ، بر حقايقى مادى و ديدنى و لمس كردنى تطبيق نمودند ، با اينكه نه آن امور ، مقصود صاحب دين بود ، و نه آن بيانات و الفاظ بر آن امور تطبيق ميشد . و بحث صحيح و دور از غرض و مرض ، اقتضاء مىكند ، كه اين بيانات لفظى را بر معنايى تفسير كنيم ، كه عرف و لغت آن را تعيين كرده باشند ، و عرف و لغت هر چه در باره كلمات عرش و كرسى و غيره گفته‌اند ، ما نيز همان را بگوئيم ، و آن گاه در باره مصاديق آنها ، از خود كلام استمداد بجوئيم ، چون كلمات دينى بعضى بعض ديگر را تفسير مىكند ، سپس آنچه بدست آمد ، بعلم و نظريه هاى آن عرضه بداريم ، ببينيم آيا علم اين چنين مصداقى را قبول دارد ؟ و يا آنكه آن را باطل ميداند ؟ . در اين بين اگر بتحقيقى برخورديم ، كه نه مادى بود ، و نه آثار و احكام ماده را داشت ،